فقدان هویت ایرانی، تعیینکنندهترین مؤلفه وضعیت سینماست

در اواخر دوران قاجار با ورود دوستداران تمدن غرب به عرصه اندیشه ایرانی، فرهنگ ایرانی با بحران مواجه شد. چون غربی ها به جای نقد فرهنگ خودمان یا استناد به نقاط قوت غرب به فرهنگ ایرانی و همه چیز اینجا می خندند و هر چیز بیگانه را می پرستند.
این گرایش کار را به جایی رسانده است که تاجی زاد، نظریه پرداز جریان، می گوید: «سر تا پا باید غرب زد.» این باور که باید سر تا پا غرب زد، به پهلوی اول و دوم تبدیل شد. برنامه اصلی دولت وقت (زور در دوره پهلوی اول، فرآیندهای پیچیده تر در دوره پهلوی دوم مانند سینما، تلویزیون و رادیو).
این جنبش با بررسی فرهنگ آغاز شد و به مرور زمان بر یک حوزه متمرکز شد و هویت های ایرانی مانند حجاب یا خانواده ارزشی را مورد حمله قرار داد.
یکی از زمینههایی که این بحران در آن ایجاد شد، از اواسط سینمای پهلوی بود که در فیلمهایی مانند «برهنه به سرعت ظهر» و «محلل» به اوج خود رسید. در عین حال هنوز هم شهدای استاد مطهری در حال خواندن فیلم «محارل» به چشم میخورند. در نتیجه به دلیل شدت حمله، بحران پس از انقلاب اسلامی به سینماها کشیده شد و تا امروز ادامه دارد.اگرچه با انقلاب اسلامی از شدت بجران کاسته شد، اما از بین نرفت و تا امروز ادامه دارد. محمدتقی فهیم در آخرین یادداشت خود به این موضوع پرداخته است که در ادامه می خوانید.
*سینمای ایران از فارسی تا امروز همچنان دچار بحران هویت است
فهیم می نویسد: تردیدی نیست که ضعف در سینمای ایران به چند عامل برمی گردد. اما اگر بیمارگونه بودن فیلم را بررسی کنیم و علل ضعف آن را اولویت بندی کنیم، متوجه می شویم که فقدان هویت ایرانی تعیین کننده ترین عامل وضعیت کنونی فیلم است. آیا این کمبود عمده و شدید ربطی به زمان حال دارد یا سینمای دهه های پس از انقلاب؟ پاسخ قطعا خیر است.
سینمای ایران از بدو پیدایش بر کل ساختار و محتوای خود سایه افکنده است (برخلاف اصلش در خانواده های اشرافی به ویژه دربار زاده شد). سینماگران ایرانی کمترین دانش و تخصص را نسبت به میزانسن های ایرانی که به عنوان پایه و اساس هنر شناخته می شود، دارند و با دزدی و کپی برداری از فیلمسازان خارجی، کارآفرینی می کنند.
در واقع، همانطور که آثار بین اشکال هنری تمایز قائل می شوند، به عبارت دیگر، امضای پدیدآورندگان آثار هنری از جمله فیلم ها را می توان با «فرم ها» شناسایی و متمایز کرد، در مورد تمایز و تقسیم بندی انتساب اثر نیز چنین است. هر کشوری «هویت» آثار دیگر را نیز دارد. کشور را می توان پاکسازی کرد.میزانسن ایران بود که باعث شد فیلم ما از هند، آمریکا، اروپا و در نهایت به دنیا برود. عدم درک و تخصص سینماگران در صحنه ایران و اتکای فکری و ذوقی نظریه پردازان و منتقدان (روشنفکران) به هنر وارداتی و حساسیت های برنج خارجی به ویژه غربی باعث اخته شدن و خنثی شدن سینمای ایران در سراسر جهان شده است.
حتی یک مرور ذهنی و حداقلی تاریخ سینمای ایران، نه لزوماً مطالعه، گویای تفکر و اندیشه جاری است، از جمله تقریباً اکثر منتقدان که مثلاً به دلیل آموزش بیرونی زبان فارسی را رها کردهاند و الگوبرداری کردند. آنها اساساً حد وسطی با مردم ندارند و غالباً ناظر درگیری هستند، بنابراین دوره ای نیست که تلاش روشنفکران به پیشرفت اجتماعی منجر شود. آثار با صحنه های ایرانی را کشف و برجسته کنید.
دهه 40 که به عنوان بهترین دوران سینمای قبل از انقلاب و همچنین به عنوان دوران اوج نقد شناخته می شود، اتفاقاً آشفته ترین و پرتلاطم ترین دوران سینمای ایران از نظر برخوردهای فکری و تقابل های نظری روشنفکران و منتقدان بود. فیلم های ایرانی.
*دوایی و کاووسی دو سر یک طیف
دو گرایش اصلی ارائه شده در حوزه نقد و نظر، به جز «پرویز دوایی» که مترجم تحصیل کرده داخلی است، بقیه دانشجویان خارجی هستند که با دو دیدگاه غالب فعال هستند. به عنوان مثال برخی دیگر مانند هوشنگ کاووسی و هژیر داریوش اصرار دارند که تمام عوامل فیلم اعم از فضاسازی، اکسسوری ها، لباس ها، روابط و روابط، تقلید خارجی است و فقط افراد آن می گویند فارسی (فیلم های فارسی زبان). ایران هنوز متولد نشده است و گروه مقابل به ریاست «دوایی» معتقدند سینمای فارسی اگر مردم آن را دوست نداشته باشند دوام چندانی نخواهد داشت و حفاظت از آثار ایرانی را سرلوحه فعالیت های خود قرار می دهند تا اینکه فرح جعفری و اکران فیلم «شب قوزی» هدایتی یک واقعیت را به وجود آورد: بالاخره سینمای ایران متولد شد، یعنی فیلم های هم دوره با آکیرا کوروساوا، میزوگوجی، اززو و دیگران. آنها ضمن حفظ جریان اصلی داستان سرایی و ساختار روایی جهان، از جمله ایالات متحده، میزانسنی را ارائه می دهند که کاملاً متاثر از سبک زندگی ژاپنی و مملو از هویت تاریخی ژاپنی در داخل و خارج است.
عنصردر واقع، در نهایت سینمای گمنامی که به سینمای فارسی معروف است، چهره بی چهره دیگری را ارائه کرد، جریانی که به دوران پس از انقلاب و حتی شیوه غالب دوران جدید کشیده شد. تاریخ بیش از یک قرن بر دوش نسل جدید افتاده است که بسیار سنگین است.