فرهنگی و هنریموسیقی و هنر های تجسمی

سحرگاهی که خواب هنرمندان آشفته شد!

سحرگاه روز پنج شنبه 3 مرداد 1392 با خبری ناگوار خواب اهالی تئاتر آشفته شد. محمود استادمحمد درگذشت!

ظاهراً این خبر نباید شوکه کننده می بود زیرا مبارزه طولانی مدت او با یک بیماری سخت اتفاقی پنهان نبود، اما کمتر کسی انتظار چنین خبری را داشت زیرا محمود استادمحمد زندگی را دوست داشت و دیوانه تئاتر بود!

صبح روز پنجشنبه 3 مرداد 1392، ساعات زیادی نگذشته بود که جمعیت زیادی مقابل بیمارستان جم تجمع کردند. اکنون ده سال از آن روز می گذرد، اما سرعت حوادث به حدی بوده که به نظر می رسد بسیار بیشتر از این زمان گذشته است.

در تب و تاب اتفاقات این سال ها جای خالی هنرمندانی چون استاد محمد هر بار بیشتر نمایان می شود. اتفاقات روز جامعه را هر لحظه دنبال می کرد.

استاد محمد حتی در آن دوران سختی که به دلیل تحریم دارو، معالجه او قطع شده بود و خانواده و دوستانش مدام نگران بودند، استاد محمد بیشتر به فکر وضعیت تئاتر بود تا دارو و درمان خود، نگران آینده این هنر بود و آن را قابل پیش بینی نمی دانست، گیج بود که چرا در محافل و بحث های تئاتر، واژه «تولید» جایگزین «خلق» شده استمفهوم «مخاطب» با «مشتری» آمیخته شده است. او حتی روی تخت بیمارستان دلمشغول بود و اخبار اجتماعی و تئاتر را همزمان دنبال می کرد.

نمایشنامه های او چیزی جز زندگی او نبود. او روح زندگی و تجربیات زندگی خود را در تار و پود نمایشنامه هایش می بافت. در «شب بیست و یکم» از هیولای اعتیاد و در «آسید کاظم» از دوستی های ناب، در «تهران» از تجربیات زندگی در بندرعباس الهام گرفته و در «کافه مک ادم» از دوران سخت مهاجرت به کانادا، چرا که عشق خود را به «آهوی پر کرشمه» ابراز کرده است. او چنین هنرمند صادقی بود.

اکنون ده سال از درگذشت معلم محمد و یازده سال از درگذشت حمید سااریگیان می گذرد. حتی جامعه تئاتر آن زمان هم می دانست که ما هنرمندان بی بدیل را از دست داده ایم. در این مدت این پیش بینی ناخوشایند کاملا محقق شد.

میراثی که برای ما به جا گذاشتند بیش از آن که در نمایشنامه های مختلف یا ترجمه آثار بزرگ یا اجراهای فراموش نشدنی خلاصه شود، در روح آثارشان نهفته بود. آنها نسلی از زحمتکشان بودند که نبض جامعه را در دست داشتند و هر چه خلق کردند از روی ناچاری بود و هرگز حاضر به سازش با مصلحت نبودند.آنها به خوبی می دانستند که صحنه تئاتر مکان مناسبی برای پول درآوردن یا ساخت رزومه یا پخت و پز فرهنگی یا حل مشکلات نیست، بلکه مکان مقدسی برای جان بخشیدن به زندگی است و فرصت بسیار خوبی برای دیدار با مخاطب است. آنها به معنای اصالت هستند و این رازی است که آنها را بی بدیل و تکرار نشدنی کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا